من در شهرم خیابانها و کوچههایی را میشناسم، علاوه بر اینکه مرا به مقصدم میرسانند، هر گوشهاش صفحهای از تاریخ را برایم میگشاید. تاریخی ارزشمند که هیچگاه در آن گم نمیشوم؛ حتی اگر آن را به درستی نشناسم. شهرم را همه با طلای سبز میشناسند
مونس میرحسینی
چهارشنبه، 17 بهمن 1403رفسنجان، شهری در میانه قالی، مس و پسته
خیابانها و کوچهها تنها، راهی برای رسیدن ما به مقصد نیستند. من در شهرم خیابانها و کوچههایی را میشناسم، علاوه بر اینکه مرا به مقصدم میرسانند، هر گوشهاش صفحهای از تاریخ را برایم میگشاید. تاریخی ارزشمند که هیچگاه در آن گم نمیشوم؛ حتی اگر آن را به درستی نشناسم. شهرم را همه با طلای سبز میشناسند. دنیا او را اینچنین میشناسد. من اما او را چیزی فراتر از شهر طلای سبز میدانم. رفسنجان شهری است که من در آن متولد شدم. شهری که هر گوشهاش داستانی دارد. قصهگویی دارد و این روزها حتی شنوندههایی برای شنیدن قصههایش.
رفسنجان شهرِ من، جایی برای دوستیهای بی پایان است، مردمانش مهمان نوازی را از پدران و مادران خود آموخته اند و برای میهمان احترام خاصی قائلند. اهل سفرند و سفر را بخش مهمی از زندگی شان میدانند. حتی سفر به شهرها و روستاهای همجوار را هم دوست دارند. مهم نیست مقصد کجاست، مهم این است که بار و بندیل شان را جمع کنند و به جایی برای رهایی و گم شدن بروند. به جایی دور از دغدغههای زندگی روزمره.
باید خودتان تجربهاش کنید، رفسنجان و رفسنجانیها را ببینید تا با تکان دادن سرتان، حرفهای مرا تایید کنید. برای دیدن مردم هر جایی بازار بهترین مکان است. بازار فضایی برای شنیدن و دیدن قصههای بکر و تازه. حتی اگر قصد خرید نداشته باشیم، بازار حالمان را خوب میکند.
رفسنجان در شمال غرب استان کرمان قرار گرفته.شهری در میانه پسته، مس و قالی. اما برای دیدن رفسنجان از بازار قدیم آن شروع کنید. از هر کسی که بپرسید، بازار قدیم و بخش مرکزی شهر را نشانتان میدهد. شما از میدان فردوس، بانک ملی یا میدان انقلاب شروع کنید و از آنجا به خیابان شریعتی بروید. این را همین ابتدا بدانید که بسیاری از خیابانها و میدانهای رفسنجان نامهای زیادی دارند. مانند میدان انقلاب که در نقشه این نام درج شده است؛ اما مردم بهدلیل نزدیکی به خیابان فردوس به آن میدان فردوس و بهدلیل وجود بانک ملی در یک سمت میدان، میدان بانک ملی هم میگویند.
برای یک سفر عصرگاهی قدمزدن در بافت قدیم رفسنجان پر است از سوژه و اتفاقهای ناب. خیابان شریعتی یکی از خیابانهای شلوغ و پر رفتوآمد رفسنجان است. خیابانی است پر از دکانهای پستهفروشی؛ یعنی شغل غالب مردم این شهر. بهراحتی میتوانیدیک دکان پستهفروشی پیدا کنید و با یکی از مردان قدیم شهر دربارۀ چندوچون پسته صحبت کنید. پای صحبتهای یکی از آن پیرمردها که بنشینید، قصههای فراوانی در سینۀ خود دارد. قصههایی از همین خیابان که پیش از انقلاب نامش خیابان شاه رضا بوده است. از همان پیرمردها که نقشۀ گویای شهر هستند، بپرسید سهراه توانایی کجاست؟ از روی صندلیشان بلند میشوند و با دست اشاره میکنند به سهراهی که خیابان شریعتی را وصل میکند به یکی دیگر از خیابانهای مهم شهر و میگوید: «راهی نیست تا سهراه توانایی، میخواهی بازار را ببینی؟!»
سهراهی که شما را به یکی از ورودیهای بازار قدیم رفسنجان یعنی ورودی بازار مسگرها میرساند. این سهراه نامش را از گاراژ توانایی در همین محل گرفته که اکنون دیگر آن کاربری را ندارد. البته جوانترهای شهر کمتر این نام را شنیدهاند. از سهراه توانایی وارد خیابان بهشتی میشوید. خیابان بهشتی بخشی از محله قطب آباد محسوب میشود، محله ای که هنوز در کوچه پسکوچههای آن، تعدادی خانۀ قدیمی وجود دارد. خانههایی با بادگیرهای زیبا، سقفهای گنبدی و کاهگلی که گاهی میتوان از داخل آنها صدای زندگی را هم شنید. بعد از چند دقیقهای پیادهروی به ورودی بازار مسگرها میرسید. میتوان بهجرأت گفت، بازار قدیم رفسنجان، قطب مشاغل ازیادرفته است. مشاغلی مانند آهنگری، مسگری، بقالی، عطاری، بزازی، خرازی و... . در بازار قدیم رفسنجان و اطراف آن تعدادی دکان آهنگری وجود دارد که آهنگری را با سبک و سیاق اصیل آن انجام میدهند. پیشنهاد میکنم با یکی از آهنگرها برای چند دقیقه گپی بزنید. دستان پینهبستۀ آنها رازهایی در خود دارد.